مطابقت ذهنی رنگها

مطابقت ذهنی رنگها

در سال 1928میلادی، به تدریس هارمونی رنگ مشغول بودم.گفته شد که در سطحی مدور، رنگها را به ذلخواه با اندازه‌های متفاوت ترکیب کنند.هنوز تعاریف هماهنگی رنگها را تمامنکرده بودم که مشاهده شد بعد از حدود بیست دقیقه، دانشجویان اظهار ناراحتی وبیقراری می‌کنند، وابراز می‌داشتند که فرمولهای هارمونی شما، ناخوشایند ونامتعادلند.در جواب به آنان گفتم:بسیار خوب، حال هرچه را خود حس می کنید انجام دهید.دانشجویان فوراً با آرامش و اشتیاق مشغول به کار شدند.بعد از یک ساعت به آنان گفتم که کارهایتان را روی میز در کنار هم قرار دهید.
هردانشجویی مطابق با ذوق و ابتکارش، رنگ هارا در کنار هم قرار داده بود، و کارهایش باهم شباهت هایی داشت، اما با کار دیگران متفاوت بود.با تعجب دیدم که دریافت هر یک ازدانشجویان با دیگری فرق داردو مفهومی خاص از هارمونی را نشان می‌دهد.

با متابعت ار الهام سریعی که گرفته بودم، یکی از کارها راانتخاب نموده و از دانشجویی سوال کردم:شما این ترکیب رنگ را به وجود آورده اید؟، در چواب گفت:بلی.دومی را همین ترتیل انتخاب نمودم و سومی وچهارمی را نیز از بین کارها برگزیدم و به صاحبش نشان دادم.البته باید یه این نکته اشاره کنم، در تمامی مدتی که دانشجویان مشغول کار بودند، من درآتلیه حضور نداشتم و درنتیجه نمی‌دانستم که هر یک از کارها را کدام یک انجام داده اند.سپس صفحهٔ کار هر یک را که با قیافه اش مقایسه نمودم به رابطهٔ بسیار حساس تمایلات ذهنی افراد به رنگ‌ها خاص، وتاثیرات ذهنی انسان ومطابقت آن با رنگها پی بردم.در پایان کار این جلسه چنین نتیجه گیری نمودم که،”رنگهایی را که هر کسی دسته بندی می‌کند و به نظرش هماهنگ می‌آید، برداشتی انفرادی وتاثّر ذهنی شخصی است و عبارت از رنگ‌های ذهنی او است”. همین تجربه را سالهای بعد به معرض آزمایش قرار دادم.برای آنکه این آزمایش بتواند موفق باشد باید قبلاً هنرجویان نسبت به رنگ‌ها حساسیت کافی پیدا کرده باشد.در صورتی که آنها نتواند خودرا با رنگها الفت داده وامکانات مختلف را دریابند و نحوهٔ رنگ آمیزی را درک کنند نخواهند توانست به نتیجهٔ چشم گیر و رضایت بخشی نائل گردد.

این نوشته در بلاگ ارسال شده است. این لینک مستقیم به این نوشته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *